دلم می لرزد.. نمی دانم عاشقت شده ام یا قهوه غلیظ بود!
حدود دنیای متزلزلی است موسوم به : جوانی
این چه حدودیست....
بعضی موقع ها اینقدر مغزم مغشوشه که متعجب میشم..!
اینقدر سوال تو ذهنم میاد که حالت گیجی بهم دست میده..!
حوصله پرسیدن همشو ندارم..!
فقط یک کلام بگو:
چرا؟؟!خدایاااااااا چرا؟؟!
آيا من يك انسان علي بيغم ميباشم!؟
گربه هم گربه هاي قديم…
حالی میداد به آدم..
اما الان فقط چشمامو تر میکنه و
تو گلوم بغض میشونه...
من خوشبختم..!!
نمیتونی ببینی تو توهم خودم خوشم..
حسود..مگه چی از تو کم میشه من تو توهم باشم..؟
" دوستت دارم . "
پاسخی نبود
زن عاشق نمی دانست
معشوق لال بود
چشمانم را گشودم
تو نبودی
تاریکی را بهانه کردم
امتحان کردم!
من دختر میتونم درباره حس هام با تو پسر صحبت کنم
بدون هیچ ترس و خجالتی..
مثل دوتا دوست..مثل دوتا دوست واقعی..
نه دوست تن..دوست روح..
آخرش : اگه آدمشو داری امتحان کن....!
آخرش۲ :اگه درکت پایینه لطفا کامنت نذار...!
***
متاسفم از درک پایین بعضی ها از این پست...
مجبورم کامنتها رو با تایئد بذارم...
دارم میگردم..مدتهاست دنبال توام..!
همه از تو حرف میزنن...اما کسی تو رو واقعا ندیده..
دلم برات تنگ شده..دلم برای یه دیوونه واقعی تنگ شده..
من دیوانه واقعی نیستم..!
و حتی تو هم...!